|
کهنه فروشی داد می زد: چراغ شکسته می خریم کفش های پاره می خریم بی اختیار داد زدم: کهنه فروش قلب شکسته می خری؟....
و آنگاه که عشق دامن می گستراند کلام خاموش می شود........... ........................................................................... .......................................................................... .........................................................................
شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن هدی للناس ماه مبارک رمضان آمد ما رو از دعاتون بی نصیب نکنید
میگن عاشقا عشقشون رو زیبا می بینن این دفعه که دیدمت خیلی زیبا شده بودی نمی دونم تو هر دفعه داری زیباتر میشی یا من عاشق تر؟
امروز ۲۷ اردیبهشت سال ۸۸ نمیدونم۰۰۰۰۰۰ فقط دلم خیلی براش تنگ میشه دیشب از غصه خوابم نبرد انگار داشت ۱۲ سال زندگیم جلو چشمام ظاهر می شد. یادش بخیر روز اول مدرسه ـ آخرین نیمکت کلاس ـ هنوز فرق کتاب ریاضی و ادبیات رو نمیدونستم یادمه زینب دوستم گفته بود اون کتابی که بالاش رنگ رنگی کتاب ریاضیه.از اون به بعد هر وقت کتاب ریاضیمو باز میکنم یادش می افتم. یادش بخیر مدرسه ی پروین ـ مدرسه خیلی بزرگ قدیمی ای بود.یادمه زنگ تفریح ناظم مدرسمون خرده نونای ساندویچ بچه ها رو جمع می کرد می ریخت گوشه ی حیاط واسه گنجشک ها.مزیتشم این بود که ما می تونستیم چند دقیقه ای فارغ از هر چیزی به غذا خوردن گنجشکا نگاه کنیم. یادش بخیر اون یک ماهی رو که معلم کلاس پنجممون رفته یود مکه ـ تو کلاس همش زنگ نقاشی بود یادش بخیر سال اول راهنماییم : اولین سالی بود که بخشنامه کرده بودن که همه ی مدارس باید کولر دار بشن.(آخه محرومیت تا چه حد) یاد اول دوستیم با مژده ونگین :نگین یه دختر ساده ای بود که زیاد تو خط ما نبود.یادمه تا ۵ ماه اول هر چیزی می گفتیم ـ فقط هاج و واج نگاه می کرد می گفت یعنی چیییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اضافی صداش باز بود واسه خوندن.عجب صدایی بود.(بردی از یادم .دادی بر بادم. با یادت شادم) مژده هم همیشه میگفت سما اینقدر درس می خونی خسته نمیشی؟!!؟ یاد کلاس کوچولومون بخیر سال دوم فقط ۱۸ نفر بودیم هی کلاس سرد می شد هی گرم می شد. یاد کلاس خانم امامزاده بخیر می گفت ما به بم بست رسیدیم .اون شاعرا که سیب زمینی کیلو۱۰۰۰ تومن نخورده بودن که.خدایی کلاس زندگی بود. یاد کلاس آقای عباس نسب بخیر.رو کتابم نوشته بودم نام دبیر:عمو مرتضی کلاس:نام ببرید و به اختصار توضیح دهید. یاد کلاس خانم طرفی بخیر .انگار سر کلاس معارف نشسته بودیم وقتی حرف میزد بهشت و جهنمو تو حرفاش می دیدیم.همیشه یادمون می داد که چه جوری تو زندگیمون فرز باشیم. یاد تقلبامون سر کلاس زبان.همیشه سر اینکه کی بشینه کنار کی دعوا بود آخرشم من بیچاره می نشستم وسط کلاس یه ملتی رو ساپورت می کردم هیچی نگفت یاد تقلب سر کلاس آقای عباس نسب براش بستنی می خریدیم تا تقلب کنیم. آرزو رو دلم موند که حد اقل یکبار برگه ی تقلبم نیافته یاد خانم ناصری و قاسمی بخیر تا زمانیکه تو مدرسه بودن مراسم یادمان شعرا همیشه به پا بود. یاد عمو جون خنیا بخیر آخر سالی گفت برید جزوه بنی هاشم رو بخرید از ۳ تا آزمون اولش سوال دادم آخر کاری فهمیدیم چاپ جزوه هامون فرق میکنه یاد خانم حیدری بخیر همیشه به موجی میگفت: پرحرف پرحرف یاد خانم بدری بخیر چشاشو گرد میکرد میگفت: سمااااااااا جونور یعنی نمیدونی بعد این همه سال یاد خانم صفا بخیر تیکه کلامش این بود:اوووووووووووووف بیشورااااااااااا الهی بمیرن.اصلا شما نمی فهمید شما هااااااا قوم جاهلید. یاد خانم یگانه بخیر زنگ داوطلبی من و نگین نداشت. واییییییییییییییی یاد اون خرابکاریمون با مژده تو آزمایشکاه مدرسه وایییییییییییییییییییییی روز خیلی سختی روز ۳۰ ارزیبهشت روز خدا حافظ مدرسه
شعر قشنگ زیر رو دوست خوبم حامد واسم ایمیل کرده پیشنهاد می کنم حتما بخونیدش یک شب مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه ی لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود سجده ای زد بر لب درگاه او پر ز لیلا شد دل پر آه او گفت یا رب از چه خارم کرده ای بر صلیب عشق دار ام کرده ای جام لیلا را به دستم داده ای و اندر این بازی شکستم داده ای نشتر عشق با جانم می زنی دردم از لیلاست آنم میزنی خسته ام زین عشق دل خونم مکن من که مجنونم تو مجنونم مکن مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلای تو من نیستم گفت ای دیوانه لیلایت منم در رگ پیدای و پنهانت منم سالها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی عشق لیلا در دلت انداختم صد قمار عشق یکجا باختم کردمت آواره ی صحرا نشد گفتم عاقل میشی اما نشد سوختم در حسرت یک یا رب ات غیر لیلا برنیامد از لبت روز و شب او را صدا کردی ولی دیدم امشب با منی گفتم بلی مطمئن بودم به من سر میزنی در حریم خانه ام سر میزنی حال لیلا که خارت کرده بود درس عشقش بی قرارت کرده بود مرد راهش باش تا شاهت کنم صد چو لیلا کشته در راهت کنم
امشب ای ماه به درد دل من تسکینی آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی کاهش جان تو من دارم و من می دانم که تو از دوری خورشید چه ها می بینی تو ای بادیه پیمای محبت چون من سر راحت ننهادی به سر بالینی هر شب از حسرت ماهی،من و یک دامن اشک تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی همه در چشمه ی مهتاب غم از دل شویند امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی من مگر طالع خود در تو توانم دیدن که توام آینه ی بخت غبار آگینی نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید که کند شکوه ز هجران لب شیرینی تو چنین خانه کن و دل شکن ای باد خزان گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی کی بر این کلبه ی طوفان زده سر خواهی زد ای پرستو که پیام آور فروردینی
کسی تنهاییم را حس نکرد لحظه ی ویرانیم را حس نکرد آنکه سامان غزل هایم از اوسن بی سر و سامانی ام را حس نکرد....!
دل من خیلی گرفته
تا قیامت وا نمیشه میدونم تنهاتر از من رو زمین پیدا نمیشه دل من گرفته از اومدن تو دیدن دوباره و دل بستن تو اومدنت مثله یه درده گریه ی اب به کویر خشک و زرده وقتی محتاج تو بودم تو کجا گم شده بودی؟ حالا بر گشتی که از من مونده خاکستر و دودی خونه گرم شعله بودی ولی افسوس توی قلب سرد خاکستر چکیدی مرحم زخمای کهنه ام تو بودی تو من دیگه تموم شدم تو دیر رسیدی تو دیر رسیدی |
About![]()
Home
|